اخبار فارکس

شاخص قدرت وابسته

اثر سالیسیلیک اسید وتنش خشکی بر جوانه زنی بذر جو

استادیار پژوهش/ موسسه تحقیقات ثبت و گواهی بذر و نهال، کرج، البرز، ایران.

چکیده

به منظور ‌بررسی ‌اثر پیش ‌تیمار‌سالیسیلیک‌ ‌اسید تحت ‌شرایط ‌تنش خشکی ‌بر‌خصوصیات ‌جوانه زنی جو، این پژوهش‌ در اردیبهشت ماه ‌سال ‌1393اجراء‌ گردید. ‌بذر ‌جو ‌رقم ‌زهک ‌پس‌ از خیساندن ‌در محلول‌های [صفر(آب مقطر)، 0.7، 1.2 و 2.7 میلی مولار) سالیسیلیک اسید (SA)‌ به مدت 24 ساعت جهت ‌جوانه‌زنی در شرایط ‌تنش‌ خشکی به‌ پتری‌دیش‌های ‌حاوی 10 میلی ‌لیتر، ‌محلول‌ پلی ‌اتیلن ‌گلیکول‌ (6000) ‌با ‌پتانسیل های [صفر(شاهد)،0.5- مگاپاسکال ،1- مگاپاسکال و 1.5- مگاپاسکال] منتقل‌شد، صفات وابسته به جوانه زنی تعیین شد. نتایج‌ نشان ‌داد‌ که‌ بیشترین اثر ‌سالیسیلیک اسید بر ‌کاهش‌ مـدت ‌زمان ‌جوانه‌زنی شاخص قدرت وابسته ‌در ‌سطوح ‌پایین ‌تنش‌‌ بود. بالاترین‌ درصد ‌جوانه‌زنی(93%) و صفات‌‌ مؤثر ‌‌بر ‌‌آن ‌از ‌تیمار خیساندن ‌‌بذر ‌با ‌اسید سالیسیلیک ‍‌با‌ حداقل ‌غلظت (0.7 میلی‌مولار) وسطوح‌ کم‌ تنش‌ خشکی‌به دست‌ آمد. بنیه بذر و شاخص قدرت گیاه چه در غلظت‌های بالای ‌اسید سالیسیلیک و سطوح بالای تنش خشکی کاهش یافت. در این تحقیق تنش خشکی باعث کاهش صفات مرتبط به جوانه زنی و سالیسیلیک اسید باعث کاهش اثر سوء تنش خشکی بر صفات وابسته به جوانه زنی شد.

کلیدواژه‌ها

مراجع

Amor, N.B., K.B. Hammed, A. Debez, C. Grignon, and, C. Abdely. 2005. Physiological and antioxidant responses of the perennial halophyte Crithmummmaritimum to salinity. Plant Sci. 168,889-899.

Ashraf, M. and M. R. Foolad. 2005.Pre–sowing seed treatment – A shotgun approach to Improve germination, growth and crop yield under saline andnon – saline conditions. Adv. Agron. 88: 223-265

Bradford, M. 1976. A rapid and sensitive method for the quantitation of protein utilizing the principle of protein- dye binding.Annu. Rev. Biochem. 72: 248 - 254.

Cakmad, I., and W. Horst. 1991. Effect of aluminum on lipid peroxidation, superoxide dismutase, catalase and peroxidase activities in root tip of soybean (Glycine max). Plant Physiol.83: 463- 468.

Cut, J.R., and D.F. Kelssig. 1992. Salicylic acid in plants: A changing perspective. Pharmacy Technol. 16: 25-34.

Ellis, R.H., and E.H. Roberts. 1981.The quantification of ageing and survival in orthodox seeds. Seed Sci. Technol. 9: 377-409.

Gallardo, K., J. Claudette, SPC. Groot, M. Puype, J. Vandekerckhove, and D. Job .2001.Proteomic analysis of Arabidopsis seed germination and priming. Plant Physiol. 126: 835-848

Deef, H.E. 2007. Influence of salicylic Acid on stress tolerance during seed germination of Triticumaestivum and Hordeumvulgare. Adv. Biol. Res.1: Pp : 40-48.

Hunter, E. A., C. A. Glasbey, and R. E. L. Naylor. 1984. The analysis of data from germination tests. J. Agric. Sci.102:207-213.

Maguire, J.D. 1962. The seed of germination – aid in selection and evaluation for seedling emergence and vigor. Crop Sci. 2: 176-177.

McDonald, M.B., and L.O. Copeland,2000.Seed production, principles and practices. Chapman and Hall, U.S.A. pages, 385

Scott, S.J., R.A. Jones, and W.A. Williams. 1984. Review of data analysis methods for seed germination. Crop Sci. 24: 1192-1199.

Senaratna, T, D. Touchell, E. Bunn and K. Dixon. 2000. Acetylsalicylic acid (Aspirin) and salicylic acid induce multiple stress tolerance in bean and tomato plant. Plant Growth Regul. 30, 157-161.

اصول ثابت سیاست خارجی

امیرهوشنگ کریمی در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می نویسد: دیگر اصل مهم این که سیاست خارجی یک مقوله حاکمیتی و نه صرفا ً حکومتی است. لذا اساس سیاست خارجی و شاکله اصلی آن تابع فراز و فرود دولت ها و تغییر رهبران و روسای جمهور نبوده و نباید باشد. هر چند حتی در نظام های پیشرفته نیز تغییر دولت و رئیس حکومت ممکن است سبب تغییر اولویت ها، جابجائی اهداف و استفاده از مسیرها و ابزارهای متفاوت گردد؛ معذالک اصول ثابت و منافع ملی همیشگی و جاودانه اند و کشتی تایتانیک سیاست خارجی با تغییر ناخدا تغییر مسیر و تغییر مقصد نمی دهد. سیاست خارجی مقوله ای حاکمیتی است که لازم است مجموعه عناصر تشکیل دهنده حاکمیت در تعیین منظومه آن و برای تحقق آن تلاش کنند.

اصول ثابت سیاست خارجی

نویسنده: دکتر امیرهوشنگ کریمی – دکترای تخصصی روابط بین الملل از دانشگاه تهران

دیپلماسی ایرانی: به طورکلی "سیاست خارجی" مرتبط با فعالیت های یک کشور در محیط خارجی و شرایط بین المللی است و شامل «تعیین و اجرای یک سلسله اهداف و منافع ملی است که در صحنه بین‌المللی از سوی دولت‌ها انجام می‌پذیرد و می‌تواند ابتکارعمل یک دولت و یا واکنش آن در قبال کنش دیگر دولت‌ها باشد ». سیاست خارجی می تواند یک استراتژی و یا برنامه ای از فعالیت ها تعریف شود که توسط تصمیم گیران یک کشور در برابر کشورهای دیگر و یا نهادهای بین المللی انجام شده تا به اهدافی که به نام منافع ملی آن کشور خوانده می شود، برسند. سیاست خارجی هم چنین پروسه ای شامل اهداف مشخص، عوامل معین خارجی وابسته به اهداف، توانایی کشور در رسیدن به نتایج مطلوب، توسعة یک استراتژی سودمند، اجرای استراتژی، ارزیابی و کنترل آن است . تدوین و تبیین سیاست خارجی در هرکشوری حاصل متغیر های متعددی همچون مبانی فکری، ماهیت نظام بین الملل، خصوصیات و نحوه نگرش هیات حاکمه، توانائی های کشور، نیازهای عینی جامعه، متغیرهای جغرافیائی و فرهنگ سیاسی آن است و دیپلماسی یکی از ابزارهای دستیابی به اهداف سیاست خارجی درکنار ابزارهائی همچون ابزار سیاسی، اقتصادی و نظامی محسوب می شود .

این ها در واقع تعاریف کلاسیک از مفهومی انتزاعی به نام "سیاست خارجی" است. مقوله ای اساسی که امروزه به بخشی تفکیک ناپذیر از سیاست و حکومت در کشورها (دولت – ملت ها) تبدیل شده و حتی مؤلفه ای اساسی در تعیین مقدرات تک تک افراد جامعه محسوب می شود. اصول، اهداف و مؤلفه های "سیاست خارجی" هرکشور تابعی از شرایط عینی (موقعیت جغرافیائی و ژئوپلیتیک، منابع قدرت مادی شامل جمعیت و سرزمین، قدرت نظامی و توانمندی اقتصادی) و شرایط ذهنی و انتزاعی (ساختار نظام سیاسی، شخصیت و ذهنیت رهبران، ایدئولوژی و منابع قدرت نرم مانند فرهنگ) است و نظام سیاسی حاکم بر هر کشور متناسب با این عوامل عینی و مؤلفه های ذهنی مبادرت به تدوین اصول و اهداف و تعیین چارچوب سیاست خارجی خود می نماید که مختص و منحصر به آن کشور (دولت - ملت) است.

با وجود این، سیاست خارجی به مثابه یک مقولة تجربی - تاریخی در گذر زمان با انباشت عبرت ها و تجربه های پیشینی مواجه شده و فهم مشترکی نسبت به اصول و قواعد آن شکل گرفته است. لذا سیاست خارجی فارغ از نوع نظام حاکم و هویت سیاسی آن، قلمرو سرزمینی، تاریخ، فرهنگ و شخصیت رهبران، در همه کشورها با اصول ثابتی شناخته می شود. با بررسی تاریخ روابط بین الملل و سیاست خارجی در طول شاخص قدرت وابسته چهار قرن نظم بین المللی وستفالیائی، می توان "اصول ثابت" و "قواعد آمره" سیاست خارجی را (بدون تقدم و تاخیر) به شرح ذیل شناسائی و احصاء کرد:

1. منافع ملی راهنمای عمل سیاست خارجی

منافع ملی در اصطلاح عبارت است از هدف اصلی و تعیین ‎کننده نهایی در جریان تصمیم‌ گیری سیاست خارجی یک کشور. منافع ملی یک مفهوم کلی از عناصری است که مهم‎ترین ضروریات و نیازهای حیاتی کشور را تشکیل می‌دهد. این عناصر عبارت ‎اند از : حفظ موجودیت، استقلال، تمامیت ارضی، امنیت نظامی و رفاه اقتصادی . «کراسنر منافع ملی را گزینه ای گریزناپذیر محسوب می دارد و به کلام لرد پالمرستون منافع ملی معیارهای جاودانی درحوزه سیاست خارجی است. او معتقد است که ما تعهد ابدی نداریم، بلکه منافع ملی برای ما ابدی است و وظیفه ما پیروی ازآن است. دیوید سینگر می گوید منفعت ملی، چشم انداز مهمی است که غالبا ًما جهان را درآن می بینیم، دشمنان مان را با آن شناخته و محکوم می کنیم، شهروندان مان را با استناد به آن تابع خود می سازیم و اعمال مان را به واسطه آن تأیید اخلاقی نموده و کارایی می بخشیم ». برخی از اندیشمندان مانند ماکس وبر متغیر نظام شاخص قدرت وابسته سیاسی یا نوع حکومت را مؤثرترین عامل در وجود منافع ملی می‌دانند، به گونه‌ای که اولا ًدر نظام های مردم ‎سالار منافع ملی بیش از نظام های غیرمردم ‎سالار تأمین می‌شود و ثانیا ً انباشت قدرت در برخی از نظام های توسعه ‎نیافته باعث می‌شود که منافع ملی، محلی از اعراب نداشته باشد .

منافع ملی چراغ راه و راهنمای عمل سیاست خارجی و امری جاودانه، لایتغیر و ثابت است. منافع ملی، شاخص و معیاری برای ارزیابی میزان درستی راه و روشی است که یک کشور در تعامل با دنیای ورای مرزهای خود در پیش گرفته است. هر چقدر سیاست خارجی سبب تقویت پایه های بقاء و دوام و موجودیت و تمامیت یک کشور (ملت، دولت و سرزمین) گردد و به هر میزان که سیاست خارجی باعث افزایش رفاه مردم شده و در خدمت توسعه اقتصادی و اجتماعی جامعه قرار گیرد؛ می توان آن را موفق و کارا ارزیابی کرد. بدین ترتیب صیانت و حمایت از "منافع ملی" را می توان اصل نخست بنیادین سیاست خارجی دانست.

2. بینش و استراتژی، پیش نیاز سیاست خارجی کارآمد

به باور هنری کسینجر بدون داشتن یک بینش و رهیافت درست و شفاف و یک راهبرد دقیق و صحیح، سیاست خارجی ابتر است. ترکیب میان یک رویکرد درست به سیاست جهانی و نظام بین الملل و یک راهبرد کلان نسبت به اهداف و راه های رسیدن به آن؛ برای داشتن یک سیاست خارجی موفق و کارامد ضروری است. در ادبیات روابط بین الملل از ترکیب بینش و رویکرد ریچارد نیکسون و راهبرد هنری کسینجر، به عنوان یک نمونه عالی از ترکیب این دو برای شکل گیری یک سیاست خارجی موفق و مؤثر و کارا یاد می شود. سیاست خارجی ای که سبب شکاف در دنیای کمونیسم شد، پکن را مجددا ًبه نظام بین الملل بازگرداند و منجر به برقراری مجدد روابط چین و امریکا پس از 25 سال شد، به جنگ ویتنام خاتمه داد و زمینه سازش تاریخی مصر و اسرائیل را فراهم و روند تاریخی مناقشه اعراب و اسرائیل را معکوس نمود.

به عنوان یک نمونه بسیار موفق از ترکیب صحیح بینش و استراتژی در شکل گیری یک سیاست خارجی پویا و مؤثر، می توان به نقش تاریخی چوئن لای نخست وزیر متفکر و برجسته چین در اوایل دهه 1970 میلادی اشاره کرد که با فراست و هوشمندی بسیار توانست زمینه چرخش و تغییر اساسی در رویکرد و نگرش رهبران چین نسبت به دنیای خارج را فراهم آورد و مبتنی بر این تغییر بینش و نگرش بنیادی، راهبرد اساسی چین توسط تنگ شیائو پینگ در اواخر دهه 1970 طراحی و مدل توسعه اقتصادی درون زا – برون گرا در دستورکار قرار گرفت. درستی این بینش و دقت و جامع نگری این راهبرد به گونه ای است که سبب استحکام و استمرار سیاست خارجی جمهوری خلق چین در مدت نیم قرن اخیر شده و سیاست خارجی چین با حفظ اصول اساسی و شاکله نظام سیاسی، توانسته است ظرف 50 سال گذشته با موفقیت و به طور مستمر به حرکت پویای خود در سطح جهانی ادامه دهد و حتی چالش های اساسی و بحران های بزرگ از جمله فروپاشی نظام دو قطبی، بی نظمی بین المللی، دشواری و پیچیدگی دوران گذار سیستمی، بحران های اقتصادی، تشدید فشارهای آمریکا در دوره ترامپ و بحران پاندمی کرونا ویروس نیز نتوانست کمترین خدشه ای در مسیر و سرعت حرکت سامانه سیاست خارجی این کشور ایجاد کند.

3. سیاست خارجی مقوله ای حاکمیتی

دیگر اصل مهم این که سیاست خارجی یک مقوله حاکمیتی و نه صرفا ً حکومتی است. لذا اساس سیاست خارجی و شاکله اصلی آن تابع فراز و فرود دولت ها و تغییر رهبران و روسای جمهور نبوده و نباید باشد. هر چند حتی در نظام های پیشرفته نیز تغییر دولت و رئیس حکومت ممکن است سبب تغییر اولویت ها، جابه جائی اهداف و استفاده از مسیرها و ابزارهای متفاوت گردد؛ معذالک اصول ثابت و منافع ملی همیشگی و جاودانه اند و کشتی تایتانیک سیاست خارجی با تغییر ناخدا تغییر مسیر و تغییر مقصد نمی دهد. سیاست خارجی مقوله ای حاکمیتی است که لازم است مجموعه عناصر تشکیل دهنده حاکمیت در تعیین منظومه آن و برای تحقق آن تلاش کنند.

4. سیاست خارجی، مقوله ای فراحزبی و فراجناحی

سیاست خارجی امری شخصی، دلبخواهی و انحصاری نیست. سیاست خارجی به فرد، گروه، حزب و جناح سیاسی خاصی تعلق ندارد و نمی توان و نباید آنرا مصادره به مطلوب کرد و حق انحصاری برآن قائل شد. سیاست خارجی مقوله ای "ملی" است و به مفهوم دقیق و وسیع کلمه به آحاد "ملت" تعلق دارد زیرا سرنوشت ِحیات و ممات جوامع را سیاست حاکم و به طور اخص سیاست خارجی تعیین می کند. بر این اساس، در اغلب کشورهای توسعه یافته و نظامند مقولة سیاست خارجی به عنوان "منطقه الفراغ" از دعواهای جناحی، رقابت های حزبی و کمپین ها و کارزارهای انتخاباتی به دور و مبراست.

5. قدرت نظامی ابزار سیاست خارجی و نه ارباب آن

یکی از تجربه های تاریخی بشرکه سبب فهم مشترک نسبت به مقوله سیاست خارجی شده، این است که قدرت و اقتدار نظامی لازمه یک سیاست خارجی مؤثر، بانفوذ و کارامد است. در واقع از یک کشور با بنیه ضعیف نظامی و ناتوان در تامین منافع ملی و مصالح امنیتی خود، نمی توان انتظار یک سیاست خارجی با نفوذ و ایفای نقش مؤثر در عرصه بین الملل را داشت. حتی کشوری با معیارهای کشور سوئیس که رسما ًو عملا ًدر چهار قرن اخیر از هرگونه تهدید خارجی مبرا بوده و در قلب اروپا حتی از معرکة جنگ های جهانی اول و دوم (با مرکزیت اروپا) به دور مانده و در امنیت و تضمین امنیتی مطلق قرار دارد؛ معذالک همین کشور نیز لحظه ای از تقویت بنیه دفاعی و نظامی خود غافل نشده و نمی شود. چرا که نیک می داند در نظام به تعبیر ِهابز طبیعی ِ"جنگ گرگ ها علیه گرگ ها" ضعیف پایمال است. اما همین تجربه و فهم مشترک می گوید عنان سیاست خارجی باید به دست سیاستمداران باشد و قدرت نظامی ابزار بسیار ارزشمندی در خدمت سیاست خارجی و تامین منافع ملی کشورهاست.

در واقع تا یک قرن قبل "جنگ" و کاربرد قدرت سخت "مهم ترین و اصلی ترین" ابزار حل و فصل اختلافات میان رهبران جوامع و کشورها بود و جوامع انسانی و حتی دولت – ملت های مدرن اروپائی اختلافات خود بر سر آب، منابع، سرزمین، قلمرو، مرز، قوم و نژاد و مذهب را از طریق کاربرد نیروی نظامی و توسل به زور و اعمال خشونت عریان و مبادرت به جنگ، حل و فصل می کردند. در این دوران "سیاست خارجی ادامه جنگ بود ولی به زبان و روش دیگر". به عبارت دقیق تر کاربرد زور و توسل به جنگ یا تهدید به آن، یک قاعده بود و دیپلماسی، مذاکره و توافق از شاخص قدرت وابسته طریق بده و بستان یک استثناء محسوب می شد. البته در زمانه کنونی نیز از اهمیت قدرت نظامی کاسته نشده بلکه همچنان مهم ترین هدف کشورها "کسب، حفظ، افزایش و نمایش قدرت" است. برعکس در قرن 21 بر ابعاد قدرت و گونه ها و سویه های جدید و مدرن آن افزوده شده است و دیگر قدرت منحصر به ابعاد نظامی نیست (مانند قدرت تکنولوژیک، قدرت نرم، قدرت هوشمند). اما تفاوت ماهوی و اساسی با گذشته در آنجاست که به مدد تنوع و تکثر در ابزارهای در اختیار سیاست خارجی (دیپلماسی دو و چند جانبه و بین المللی، مذاکره، چانه زنی، معامله، میانجی گری،. ) دیگر توسل به جنگ و اعمال زور عریان، اولویت نخست و مهم ترین روش حل و فصل اختلافات محسوب نمی شود و حتی قدرت های بزرگ نیز در اعمال زور و کاربست قدرت نظامی و توسل به جنگ، همچون گذشته"مبسوط الید و آتش به اختیار" نیستند و لاجرم باید خود را با سازوکارهای مدرن و الزامات نوین بین المللی تطبیق دهند.

6. سیاست خارجی عرصه تجلی قدرت سخت و نرم (تولید قدرت هوشمند)

"قدرت" در رایج ترین تعریف، از دیدگاه جوزف نای عبارت است از توانایی تأثیرگذاری بر رفتار دیگران به گونه ای که موجب تحقق اراده عامل شود و در تعریفی دیگر، قدرت یعنی توانایی تأثیرگذاری بر رفتار دیگران به گونه ای که موجب اتفاق افتادن آن چیزی که می خواهیم شود. در تعریفی دقیق تر، قدرت قابلیت نفوذ در رفتار دیگران به منظور حصول نتایج دلخواه است. از طرفی راه های تأثیرگذاری بر دیگران از طرق گوناگون شامل تهدید به انجام کار مورد نظر، تطمیع و پاداش و یا متقاعد کردن دیگران است به این که چیزی را بخواهند که شما می خواهید .

سیاست خارجی به زبان ساده یعنی همین توانائی تاثیرگذاری بر تصمیم و رفتار دیگر کشورها، در جهت مطلوب و مورد نظر ما. در این مسیر از دیپلماسی سنتی (دوجانبه و چندجانبه)، دیپلماسی اجبارآمیز (تهدید به کاربرد زور برای مرعوب ساختن طرف مقابل)، و انواع دیپلماسی هابی نوپدید (دیپلماسی عمومی، دیپلماسی مسیر دو و . ) به کمک ابزارهائی همچون مذاکره، گفتگو و تعامل استفاده می شود. هدلی بال در یک تعریف سنتی از دیپلماسی می گوید «دیپلماسی، هدایت و اداره روابط میان دولت های دارای حاکمیت در سیاست جهانی توسط عناصر و عوامل رسمی و به وسیله ابزارهای مسالمت آمیز است ». به تعبیر ریموند کوهن دیپلماسی"موتورخانه "روابط بین الملل و وسیله ای برای تحقق اهداف سیاست خارجی است . برخی دیپلماسی را «هنر یا فن اداره ی سیاست خارجی، تنظیم روابط بین المللی و حل و فصل اختلافات از شیوه های مسالمت آمیز» توصیف می کنند و معتقدند «دیپلماسی، وسیله ای است که سیاست خارجی با استفاده از آن به جای جنگ، از راه توافق به هدف های خود می رسد و بر اساس این تعریف آغاز جنگ، شکست دیپلماسی است» .

بنابر این مهم ترین کارویژه سیاست خارجی "تحقق منافع ملی با تکیه بر قدرت سخت افزاری (قدرت نظامی، قدرت اقتصادی) و به کمک قدرت نرم افزاری (دیپلماسی، مذاکره، چانه زنی)" است. سیاست خارجی مؤثر و کارآمد سیاستی است که موفق به ترکیب متناسبی از قدرت سخت و قدرت نرم و تولید قدرت هوشمند گردد، سیاستی که به بهترین نحو ممکن در رفتار سیاست خارجی چین قابل مشاهده است. جمهوری خلق چین نمونه عالی یک سیاست خارجی هوشمندانه و ترکیبی را در برابر سیاست خارجی لجام گسیخته، بی محابا، خسارت آمیز و تهاجمی دونالد ترامپ به نمایش گذاشت و نهایتا ًتوانست بدون برخورد سخت و درگیری نظامی، طرف مقابل را وادار به تمکین و عقب نشینی نماید. بنابر این اصل طلائی "قدرت (سخت، نرم)، زیر بنای سیاست خارجی" به ما می گوید قدرت بدون سیاست، خودروی بدون ترمز و فرمان است و سیاست بدون قدرت، خودروی بدون سوخت و فاقد انرژی.

7. سیاست خارجی مقوله ای اجماعی و همبسته

سیاست خارجی موفق، مؤثر و کارآمد نیازمند "اجماع" در سطح ملی و همبستگی در نظام سیاسی حاکم است. بدون ایجاد اجماع در سطح ملی (دست کم در میان نخبگان) و بدون وجود همبستگی و وفاق سازمانی در سطح حاکمیت، دست یابی به اهداف کلان و تحقق منافع ملی از رهگذر کاربست ابزارهای سیاست خارجی امکان پذیر نیست. در نظام های دموکراتیک و مبتنی بر آراء مردم دست یابی به اجماع ملی امری دشوار، بطئی و فرآیندی است و با بحث و اقناع حاصل می شود و پس از ایجاد اجماع و وفاق ملی، نظام سیاسی بطور همبسته و به سامان دست اندرکار اجرای سیاست خارجی می شود. هرگونه اقدام اساسی در عرصه موضوعات کلان سیاست خارجی که به نوعی به زیست و حیات جمعی مردم مرتبط بوده و با موجودیت و تمامیت یک کشور (ملت، دولت و سرزمین) سروکار دارد، بدون کسب اجماع در سطح ملی و بدون همبستگی سازمان در دستگاه حاکمه به سرانجام نخواهد رسید و ابتر خواهد ماند.

در مبانی علم سیاست "سیاست، تخصیص قدرتمندانه ارزش ها" تعریف و توصیف می شود. بر همین سیاق و با علم به تفاوت های ماهوی میان سیاست داخلی و خارجی، می توان سیاست خارجی را "هنر تخصیص هوشمندانه و هدفمند ِمنابع و استفاده از کلیه ابزارها برای دست یابی به منابع کمیاب قدرت، مکنت و منزلت در جهان به هم پیوسته و به شدت پیچیده" کنونی توصیف کرد. برای داشتن یک سیاست خارجی مؤثر، با نفوذ و کارآمد باید قواعد آن را شناخت و به اصول ثابت آن پایبند بود.

مهارتهای سه گانه مدیریت

مهارت‌های مورد نیاز مدیران را می‌توان به صورت فنی، انسانی و ادراکی طبقه‌بندی کرد. مهارت به توانایی‌های قابل پرورش شخص که در عملکرد و بقای وظائف منعکس می‌شود بنابراین منظور از مهارت توانایی به کار بردن مؤثر دانش و تجربه شخصی است. ضابطه اصلی مهارت داشتن، اقدام و عمل مؤثر در شرایط متغیر است.
تعریف مهارت‌های سه‌گانه مدیریت به شرح زیر است:

  • مهارت فنی یعنی دانایی و توانایی در انجام دادن وظایف خاص که لازمه آن ورزیدگی در کاربرد فنون و ابزار ویژه و شایستگی شاخص قدرت وابسته عملی در رفتار و فعالیت است. مهارت‌های فنی از طریق تحصیل، کارورزی و تجربه حاصل می‌شوند. مدیران معمولاً این مهارت‌ها را طی دوره‌های آموزشی یا کارآموزی فرا می‌گیرند نظیر دانش، فنون و روش‌های برنامه‌ریزی،‌ بودجه‌بندی، کنترل، حسابداری، امور مالی، کارگزینی کارپردازی و غیره ویژگی بارز مهارت، فنی آن است که به بالاترین درجه شایستگی و خبرگی در آن می‌توان دست یافت زیرا این نوع مهارت دقیق، مشخص، دارای ضوابط عینی و قابل اندازه‌گیری است. از این رو، کنترل و ارزشیابی آن، هم در جریان آموزش و هم در مرحله کاربرد و عمل آسان است. مهارت‌های فنی مورد نیاز مدیران آموزشی،‌ ارزشیابی آموزشی،‌ راهنمایی آموزشی، فنون و روش‌های تدریس و فنون اداری و مالی آموزش و پرورش است. مدیر آموزشی برای انجام وظایف خاصی که دارد باید از مهارت‌های فنی کافی برخوردار باشد.
  • مهارت انسانی یعنی داشتن توانایی و قدرت تشخیص در زمینه ایجاد محیط تفاهم و همکاری و انجام دادن کار به وسیله دیگران، فعالیت مؤثر به عنوان عضو گروه، درک انگیزه‌های افراد و تأثیرگذاری بر رفتار آنان. مهارت انسانی در نقطه مقابل مهارت فنی است. یعنی کار کردن با مردم در مقابل کار کردن با اشیا و چیزها. داشتن مهارت‌های انسانی مستلزم آن است که شخص بیش از هر چیز خود را بشناسد، به نقاط ضعف و قوت خود آگاه باشد، عقاید و افکارش برخوردار و روشن باشند، اعتماد به نفس داشته باشد، به دیگران اعتماد کند، به عقاید، ارزش‌ها و احساسات آنان احترام بگذارد، آنان را درک کند، از تأثیر گفتار و کردار خویش بر دیگران آگاه باشد و بتواند محیط امن و قابل قبولی برای جلب همکاری دیگران فراهم سازد. مهارت‌های انسانی به آسانی قابل حصول نیستند و فنون و روش‌های مشخصی ندارند. امروز دانش‌ علمی در قلمرو روان‌شناسی، روان‌شناسی اجتماعی و مردم‌شناسی و تجربه و کارورزی در شرایط گروهی و اجتماعی، به طور غیرمستقیم زمینه دستیابی به مهارت‌های انسانی را فراهم می‌سازند. کنش و واکنش متقابل با مردم و حساسیت نسبت به انگیزه‌ها، انتظارات و رفتارهای آنان کمک می‌کنند تا شخص به مرور بتوانند علل و عوامل شکل‌دهنده رفتار افراد انسان را درک کرده راه و رسم کار کردن با مردم و اثرگذاری بر رفتار آنان را بیاموزد. مدیر آموزشی برای اینکه بتواند در شماره یکی از اعضای مؤثر محیط آموزشی درآمده بین اعضای تحت رهبری خود همکاری و تفاهم به وجود آورد، باید به حد کافی از مهارت‌های انسانی بهره‌مند باشد.
  • مهارت ادراکی یعنی توانایی درک پیچیدگی‌های کل سازمان و تصور همه عناصر و اجزای تشکیل‌دهنده کار و فعالیت سازمانی به صورت یک کل واحد (سیستم) به عبارت دیگر، توانایی درک و تشخیص اینکه کارکردهای گوناگون سازمان به یکدیگر وابسته بوده تغییر در هر یک از بخش‌ها، الزاماً بخش‌های دیگر را تحت تأثیر قرار می‌دهد. آگاهی از این روابط و شناخت اجزا و عناصر مهم در موقعیت‌های مختلف، مدیر را قادر می‌سازد که به طریقی تصمیم‌گیری یا اقدام کند که موجبات اثربخشی سازمان و رضایت کارکنان آن را فراهم نماید.

اکتساب مهارت ادراکی (یا مفهومی) مستلزم آموزش نظریه‌های علوم رفتاری بویژه تئوری‌های سازمان، مدیریت و تصمیم‌گیری و کاربرد عملی آنهاست. امروزه دوره‌های آموزش دانشگاهی در رشته‌های تخصصی، آشنایی با نگرش و روش‌های سیستمی و استفاده از یافته‌های مطالعات و تحقیقات راجع به سازمان‌ها، زمینه دستیابی به مهارت ادراکی در مدیریت را فراهم می‌سازند. مدیر آموزشی برای اینکه بتواند محیط آموزشی را بشناسد، روابط متقابل میان عوامل مختلف را درک کند، اولویت‌های آموزشی را تشخیص دهد، تصمیمات مؤثر اتخاذ کند و با اقدامات خود بهترین نتایج را عاید نظام آموزشی سازد، باید از مهارت ادراکی قابل ملاحظه‌ای برخوردار باشد.

ارزش نسبی مهارت‌ها

همه مشاغل مدیریت مستلزم کاربرد مهارت‌هاست. گرچه در انجام دادن بعضی از وظایف، مهارت‌های سه‌گانه لازم و ملزوم یکدیگر به نظر می‌رسند، با وجود این، ارزش نسبی آنها در سطوح و رده‌های مختلف مدیریت فرق می‌کند. مدیران رده‌های سرپرستی به مهارت‌های فنی قابل ملاحظه‌ای نیاز دارند زیرا که وظایف آنها غالباً ایجاب می‌کند که زیردستان خود را راهنمایی کنند یا آموزش دهند. در مقابل مدیران رده‌بالای سازمان‌ها چندان نیازی به مهارت‌های فنی ندارند بلکه وظایف تصمیم‌گیری، برنامه‌ریزی و سازماندهی ایجاب می‌کند که به مهارت ادراکی قابل ملاحظه‌ای مجهز باشند. مهارت‌های انسانی تقریباً لازمه انجام دادن همه وظایف در همه سطوح مدیریت است زیرا که مدیران صرفنظر از نوع وظایف یا سطح مسئولیت و مقام با افراد انسان سر و کار داشته برای جلب همکاری و اثرگذاری بر رفتار آنها باید از مهارت‌های انسانی برخوردار باشند. از این رو، امروزه، در مدیریت سازمان‌ها، تأکید بر مهارت‌های انسانی اولویت ویژه‌ای پیدا کرده است.

ابعاد برنامه تربیت مدیر آموزشی

به نظر می‌رسد که هر برنامه‌ای که برای تربیت مدیر آموزشی تهیه و اجرا می‌شود، در چهارچوب کلی خود، حتی‌الامکان باید ناظر به ایجاد همه یا بخشی از مهارت‌ها و شایستگی‌های مورد نیاز باشد.

  • با فرهنگ جامعه خود آشنایی کافی داشته باشند.
  • نظام آموزش و پرورش جامعه خود را به خوبی بشناسد و از پیشینه تاریخی و تحولات آن آگاه باشند.
  • از فلسفه ارزش‌ها، هدف‌ها و مقاصد کلی آموزش و پرورش مطلع باشند.
  • اصول و فنون آموزش و پرورش را به خوبی بدانند.
  • نسبت به کار خود نگرش علمی داشته باشند.
  • با اندیشه‌ها و نظریه‌های مدیریت رهبری آشنا باشند و از رهنمود‌های آن‌ها در عمل و رفتار تبعیت کنند.
  • تشکیلات و اجزا و عناصر سازمان خود را به خوبی بشناسد و بر اداره و کنترل و رهبری آن توانا باشند.
  • به وظایف و مسئولیت‌های چندبعدی آموزشی، پرورشی، فرهنگی، اجتماعی و اداری خود واقف باشند.
  • مشکلات و مسائل مدارس و نظام آموزشی را در ارتباط با شرایط و ویژگی‌های جامعه تجزیه و تحلیل کنند.
  • در زمینه مدیریت، به اقتضای نقش و وظایف خود، دارای مهارت‌های سه‌گانه فنی، انسانی و ادراکی باشند.
  • در زمینه علوم تربیتی و روان‌شناسی، دانش و معلومات کافی داشته باشند و در موارد لازم کارکنان آموزشی خود را راهنمایی کنند.
  • برنامه آموزشی، روش‌ها و وسائل اجرایی آن را به خوبی بشناسند و در اجرای آن مهارت داشته باشند.
  • روابط متقابل خانواده، مدرسه و جامعه را درک کنند.
  • مسائل و مشکلات روانی و رفتاری دانش‌آموزان را در پرتو معلومات علوم رفتاری تشخیص دهند و در حل آنها بکوشند.
  • به فنون اداری و مالی و تدارکاتی آموزش و پرورش آشنا باشند.
  • قوانین و مقررات نظام آموزشی را به خوبی بدانند و برای حل مشکلات جاری از آنها مدد بگیرند.
  • در زمینه معلمی، آموزش و تجربه کافی داشته باشند. علاوه بر صلاحیت‌ها و مهارت‌های فوق، مدیران آموزشی، به اقتضای موقعیت باید ملاحظات فرهنگی، اخلاقی، دینی و ایدئولوژیکی جامعه خود را نیز عملاً رعایت کنند.

ایجاد مشخصات فوق در افرادی که نقش‌های رهبری و مدیریت در نظام آموزشی را برعهده می‌گیرند، عمدتاً از طریق پیش‌اندیشی و آینده‌نگری و طرح و اجرای برنامه‌های آموزشی و کارورزی امکان‌پذیر است. دیگر زمان آن نیست که گفته شود مهارت‌ها و شایستگی‌های لازم فقط از طریق تجربه و عمل قابل حصول است، همانگونه که تربیت معلم در همه نظام‌ها اثرات مثبت و قابل ملاحظه خود را نشان داده است اثربخشی در مدیریت و رهبری آموزشی نیز از طریق جذب تربیت و به کارگماری افرادیکه مستعد و شایسته ایفای چنین نقشی باشند، تحقق خواهد یافت.

مردم، قدرت و منافع (9)

مردم، قدرت و منافع (9)

ششم، به خاطر قوانین بازی و بسیاری از جنبه‌های دیگری که اقتصاد و جامعه ما به دولت وابسته است، آنچه که دولت انجام می‌دهد حیاتی است؛ سیاست و اقتصاد را نمی‌توان از هم جدا کرد. اما بدیهی است که نابرابری اقتصادی به زبان قدرت سیاسی درمی‌آید و آنهایی که دارای قدرت سیاسی هستند از آن برای مزیت خودشان استفاده می‌کنند. اگر ما قوانین سیاسی خودمان را اصلاح نکنیم، دموکراسی مان را به سخره گرفته‌ایم و خودمان را به دنیا اینگونه نشان خواهیم داد که یک دلار یک رای است به جای آنکه یک فرد یک رای باشد. اگر ما، به عنوان یک جامعه، یک سیستم موثر بازبینی و توازن داشته باشیم که سوءاستفاده‌های بالقوه از ثروت را بازبینی کند، اقتصادی را با برابری بیشتر ثروت و درآمد خلق خواهیم کرد .

هفتم، سیستم اقتصادی ما که از اوایل دهه 1970 تغییر جهت داده – سبک سرمایه‌داری امریکایی– هویت فردی و ملی را دارد به بدترین شیوه شکل می‌دهد. آنچه که پدیدار می‌شود نبرد با ارزش‌های بالاتر است – آزمندی، خودخواهی، فساد اخلاقی، تمایل به استثمار دیگران، و بی‌صداقتی که کسادی بزرگ در بخش مالی خودش را نشان داد، نه فقط در ایالات متحده بلکه در هرجای دیگری که مشهود است. هنجارها، چه آن را به عنوان رفتار قابل قبول نگاه کنیم یا نکنیم، به گونه‌ای تغییر می‌یابد که همبستگی اجتماعی، اعتماد و حتی عملکرد اقتصادی را تضعیف کرده است.

هشتم، ترامپ و بومی‌گرایان در هر کجای دیگر جهان به‌دنبال آن هستند تا دیگران – مهاجران و توافق‌های بد تجاری – را عامل بدبختی ما و به ویژه آنهایی که از صنعتی‌زدایی رنج می‌برند، متهم کنند؛ در حالی که این قصور در درون خود ما قرار دارد: ما می‌توانستیم فرآیند تغییر فناوری و جهانی شدن را بهتر مدیریت کنیم، به‌طوری که افرادی که شغلشان را از دست می‌دادند، شغل‌های جدیدتری را در جاهای دیگر بیابند. جلوتر که برویم، ما مجبور خواهیم بود که بهتر عمل کنیم و من توضیح می‌دهم که چگونه می‌توانستیم آن را انجام دهیم. مهم‌تر آنکه انزواطلبی گزینه نیست. ما در دنیایی به‌شدت متعامل زندگی می‌کنیم بنابراین باید روابط بین‌المللی مان را – چه اقتصادی و چه سیاسی – بهتر از آنچه که در گذشته داشته‌ایم، مدیریت کنیم.

نهم، دستورالعمل‌های اقتصادی جامعی وجود دارد که با آن می‌توان رشد را احیا و رفاه را سهیم کرد. این برنامه‌ها شامل برداشتن موانع رشد و برابری از قبیل آن موانعی که توسط شرکت‌ها و قدرت بیش از حد بازار ایجاد می‌شود، و بازگرداندن توازن مثلا دادن قدرت چانه‌زنی بیشتر به کارگران، است. این کار هم مستلزم فراهم کردن حمایت از تحقیقات بنیانی و تشویق بیشتر بخش خصوصی برای درگیر شدن در خلق ثروت تا دنبال رانت رفتن است.

البته اقتصاد وسیله یا ابزاری برای به پایان رسیدن است نه پایانی در خودش. و زندگی طبقه متوسط که از بدو تولد امریکایی‌ها در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم به نظر می‌آمد یک حق بوده اکنون به نظر می‌آید که طیف بزرگی از کشور را دارد از دسترس خارج می‌کند. ما از کشور ثروتمندی که پیش از این بودیم داریم دور می‌شویم. ما می‌توانیم اطمینان بدهیم که این زندگی برای اکثریت شهروندان ما قابل تامین است. این کتاب نشان می‌دهد که چگونه می‌توان آن را انجام داد.

در آخر، اکنون زمانه تغییرات اصلی است. برای وظایفی که در دست داریم تغییرات جزیی (یا جزیی‌گرایی) – نیشگون‌های کوچک برای سیستم‌های اقتصادی و سیاسی ما – کافی نیست.آنچه که لازم است تغییرات تند از نوعی که ما در این کتاب خواهان آن شدیم. اما هیچ‌کدام از این تغییرات اقتصادی بدون یک دموکراسی قوی برای تعدیل قدرت سیاسی که ثروت متمرکز دارد، قابل دسترسی نیست. پیش از اصلاحات اقتصادی باید اصلاحات سیاسی صورت گیرد.

چرخش سریع بورس از مدار منفی

چرخش سریع بورس از مدار منفی

تهران- ایرنا- معاملات روز گذشته بورس تهران در فضایی نسبتاً منفی آغاز شد و فشار عرضه‌ها شدت گرفت. همین امر کافی بود تا شاخص سهام وارد محدوده منفی شود؛ اما در مدت کوتاهی مجدداً تقاضا قدرت گرفت و مسیر قیمت‌ها را معکوس کرد. به این ترتیب نماگر بورس که حدود ۵۰۰ واحد نیز عقب‌نشینی کرده بود در نهایت با رشد ۳۵۰ واحدی به معاملات خود پایان داد. بالا بودن ارزش معاملات همچنان نشان‌گر قدرت پول‌های تازه در بازار سهام است که عمدتاً نمادهای کوچک‌تر را جولان‌گاه خود شناسایی کرده‌اند.

شاخص کل شاخص قدرت وابسته بورس تهران در معاملات روز گذشته پس از یک رفت و برگشت، سرانجام ۳۵۰ واحد افزایش یافت و رکورد دیگری را در کارنامه این بازار به ثبت رساند. با وجود اینکه عموم سهم‌ها در این روز کار خود را با فشار اولیه فروش آغاز کرده بودند، در ادامه معاملات ضمن برخورداری از رشد تدریجی تقاضا به مسیر صعودی بازگشتند. در فضایی با سیگنال‌های متضاد از فضای کلان، رشد پی‌درپی قیمت‌ها در روزهای اخیر به اندازه کافی در شکل‌گیری موج شناسایی سود و ترغیب سهامداران برای حفظ بازدهی کسب‌شده و خروج از جریان معاملات مؤثر بود. اما جذابیت سهام از مناظر مختلف مجال خودنمایی به این جریان عرضه را نداد و شاخص کل خیلی زود بازدهی از دست رفته را جبران کرد و در ارتفاعی بالاتر نشست. به نظر می‌رسد اشباع رشد در بازارهای موازی و میل به ماندن در بورس و کسب فرصت خرید، آن هم در شرایطی که شرکت‌ها در اوج‌گیری جریان اطلاعات در حال پرداخت سود نقدی سال گذشته هستند، در این چرخش زودهنگام اثر محسوسی داشته است.

عبور پایدار از ایستگاه عرضه؟

پس از فتح قله ۲۳۰ هزار واحدی در جریان معاملات روز دوشنبه، بخشی از سهامداران به انگیزه شناسایی سود در سمت عرضه فعال شدند و در مواجهه‌ای نابرابر با متقاضیان، قیمت‌ها و متعاقباً شاخص کل را تحت فشار گذاشتند. شرایط در این روز به گونه‌ای پیش رفت که نیروی عرضه علاوه بر محدود کردن میزان رشد شاخص کل، آخرین قیمت‌ها را در تعدادی از نمادها مجبور به عقب‌نشینی به محدوده منفی کرد. این روند در آغاز معاملات روز گذشته با همان قوت شاخص قدرت وابسته شاخص قدرت وابسته ادامه یافت و در پی آن، نماگر کل ضمن افت حدود ۵۰۰ واحدی، مرز ۲۳۰ هزار واحدی را موقتاً ترک کرد. طبیعی بود که با رشد چشمگیر قیمت در طیفی گسترده‌ای از سهم‌ها، فروشندگان بالقوه دست به کار شوند و ضمن ذخیره سود کسب شده در انتظار فرصت خرید بمانند. واقعیت این است که بورس تهران از ابتدای سال بازدهی متوسط ۲۹ درصدی را ثبت کرده و در این میان، بسیاری از سهم‌ها بازدهی به مراتب بالاتری را از رشد متوسط تجربه کرده‌اند. به بیان آماری، ۳۲ صنعت از صنایع ۳۹ گانه بورسی طی این مدت رشدی فراتر از رشد متوسط بازار را تجربه کرده‌اند و در این میان نرخ بازدهی برخی تک‌سهم‌ها از ۱۰۰ درصد گذشته است. بنابراین، این انتظار وجود داشت که سهامداران در اندیشه شناسایی سود در مقام فروشنده موقتاً از دور بازار خارج شوند. اما نکته جالب توجه این بود که موج شناسایی سود خیلی کوتاه و گذرا بود.

پازل قوام‌بخش تقاضا

شکل‌گیری جبهه قوی‌تر تقاضا در معاملات دیروز و رشد دوباره شاخص را می‌توان به عوامل مختلفی نسبت داد که در بیرون و درون بازار سهام دست به دست هم داده‌اند تا نه تنها پول‌ها در اینجا باقی بمانند بلکه انگیزه‌های ورود به بورس هم همچنان فعال بماند. دیروز ارزش معاملات خرد ۳۳ درصد بالاتر از متوسط این رقم از ابتدای سال باقی ماند. طی روز گذشته حدود ۳ هزار میلیارد تومان سهم در بین سهامداران دست به دست شده است که یادآور روزهای اوج معاملات بورس تهران است. بررسی‌ها نشان می‌دهد که رونق معاملات عمدتاً حاصل مشارکت مؤثر سهامداران حقیقی طی این مدت بوده است. این گروه اگرچه در روز گذشته غالباً فروشنده سهم بودند اما در مجموع حضور پررنگی در سمت تقاضا و رشد قیمت‌ها داشته‌اند و به نظر می‌رسد در صورت عدم بروز ریسک غیرمنتظره و مخاطره حاد غیراقتصادی چنین الگویی در بورس تهران قابلیت تکرار داشته باشد.

آنچه موجب حضور مضاعف فعالان حقیقی در بازار سهام شده را می‌توان عوامل درونی مرتبط با سودآوری شرکت‌ها و در عین حال دریافت سیگنال‌های سیاسی مثبت نظیر نخستین سفر نخست‌وزیر ژاپن به تهران پس از انقلاب و احتمال فروکش تنش بین ایران و آمریکا از این مجرا دانست که در روزهای اخیر بر فضای کلی بازارها خاصه ارز نقش مؤثری ایفا کرده است. در درون بازار نیز همچنان شاهد بازتاب تورم در قیمت فروش شرکت‌ها و تحریک پیوسته تقاضا به‌ویژه در سهام بنگاه‌های کوچک‌تر هستیم. به نظر می‌رسد مجموعه این شرایط سبب دوام ارزش بالای معاملات خرد در بورس تهران و ایجاد پایه‌های میان‌مدت برای ادامه این مسیر شده است. حرکت پول‌ها به مقصد بورس در حالی رقم خورده که حدود ۷۰ درصد از ارزش بازار از ناحیه بازار جهانی و تحریم همچنان تحت فشار هستند. البته تأثیر این موضوع مانعی در برابر ورود پول‌ها به بورس نبوده بلکه بیشتر در شیفت نقدینگی به صنایع کوچک‌تر اثر گذاشته است. به بیان دیگر، اختلافات فزاینده تجاری میان چین و آمریکا و افت محسوس قیمت‌های جهانی موجب عقب‌نشینی قابل ملاحظه تقاضا در سهام کالایی و حرکت محسوس پول‌ها به سمت گروه‌هایی نظیر خودرویی‌ها، بانکی‌ها، دارویی‌ها و سیمانی شده است. به نظر می‌رسد تا دریافت سیگنال‌های قطعی‌تر از بازار جهانی (به‌ویژه پس از نشست گروه ۲۰ در اواخر ماه ژوئن، یعنی کمتر از ۳ هفته دیگر) و همچنین مشخص‌شدن نتایج سفر نخست‌وزیر ژاپن چنین الگویی بر معاملات بورس تهران حکمفرمایی کند. البته شرایط به‌گونه‌ای است که طی روزهای آتی هر گونه سیگنال مثبت یا منفی می‌تواند این آرایش را دستخوش تغییر کند یا به آن قوام ببخشد.

ضامن‌های درونی رونق بازار

واقعیت این است که بورس تهران طی روزهای آتی و کمتر از ۱۰ روز دیگر در اوج شفافیت کاری خود قرار خواهد گرفت. در واقع، رونمایی از عملکرد خرداد بنگاه‌ها و انتشار گزارش‌های فصلی در شرایطی که هنوز صورت‌های مالی سال گذشته طیف متنوعی از شرکت‌های بزرگ انتشار نیافته است، می‌تواند در شفافیت‌بخشی و بروز اثر واقعی تحولات اخیر در عملکرد شرکت‌ها و در نتیجه تصمیم‌گیری سرمایه‌گذاران اثر قابل ملاحظه‌ای بگذارد. به نظر می‌رسد این اطلاعات از چند جهت حائز اهمیت باشد. از یک طرف، پاسخی است به خوش‌بینی اخیر سهامداران در تقویت فزاینده تقاضا و رشدهای چشمگیر سهام و از سوی دیگر، برطرف کردن ابهامات موجود درخصوص نحوه اثر واقعی تحریم‌ها بر فروش صادرکنندگان بزرگ در کنار فشار جنگ تجاری بر غول‌های بزرگ کالایی بورس تهران. تعیین تکلیف نهایی بانک مرکزی با بانک‌ها از طریق اعلام نرخ تسعیر ارز دارایی‌های بانکی نیز موضوع دیگری است که سهامداران بانکی انتظارش را می‌کشند. از این منظر، لحظه‌شماری برای انتشار اطلاعاتی که طی روزهای آتی از آنها رونمایی خواهد شد، نه تنها ضامنی برای حضور پایدار سرمایه‌های خرد شده بلکه امکان رشد قیمت‌ها را باز گذاشته است. از این رو، نمونه گزارش‌هایی نظیر صورت‌های مالی سال گذشته بانک صادرات که طی روز گذشته خبر از خروج این بانک از عمق زیان داشته در روزهای بعد قوت خواهد گرفت و می‌تواند در جهت‌دهی به نقدینگی بازی‌ساز باشد.

کانون جذابیت مجامع بورسی

افزون بر متغیرهایی چون افزایش نرخ‌های فروش، نحوه عملکرد شرکت‌ها چه در مقدار فروش و صدور کالا طی سه ماه ابتدایی سال جاری، پرداخت سودهای نقدی سال گذشته شرکت‌ها موضوع دیگری شاخص قدرت وابسته است که عامل جذابیت عمومی سهام به شمار می‌رود. در دو ماه گذشته نماد شرکت‌های مختلف با برگزاری مجمع سالانه و تقسیم سود (در صورت سودده بودن بنگاه) این امکان را برای سهامداران مهیا کردند تا ضمن دریافت عایدی خود از این محل از فرصت به وجود آمده در فصل مجامع بهره‌مند شوند. واقعیت این است که قیمت‌ها پس از کسر سود نقدی هر سهم و با فرض ثبات شرایط یا افزایش سود آتی شرکت‌ها به سطح جذابی برای خرید تنزل می‌یابند. در واقع، از سرگیری معاملات سهم پس از پرداخت سود نقدی و با قیمت تئوریک فرصتی فراهم می‌کند تا بسیاری از سرمایه‌گذاران از طریق شکاف به وجود آمده (قیمت تئوریک سهم که حاصل کسر قیمت قبل از برگزاری مجمع و سود نقدی) است اصطلاحاً سوار سهم شوند.

مقالات مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برو به دکمه بالا